سلااااااااااااااااااااااااااااااام به روی ماه همتون
تابستون هم داره کم کم کوله بارش رو میبنده و اماده ی رفتنه
ومن اینو امسال بیشتر از هر تابستون دیگه احساس میکنم اونم به دو دلیل:
اولیش اینه که هوا اونقدر سرد شده که بخاری هامون رو روشن کردیم و اگه شب بخوای بری پیاده روی حتما باید لباس گرم داشته باشی وگرنه از سرما میلرزی
صب هم که برا خرید میرم بیرون هر کی رو میبینم یه سویشرتی چیزی تنشه
دومیش که که برام خیلی مهم و عزیزه رفتن ابوالفضل به پیش دبستانیه واقعا به سرعت برق و باد گذشت برام
انگار همین دیروز که بعد از۲۵ ساعت تحمل زایمان سخت برای اولین بار گرفتمش بغلم و فقط اشک ریختم
حالا دیگه بزرگ شده و باید بره مدرسه و باید برم براش خرید مدرسه انجام بدماصلا باورم نمیشه
در کل امسال تابستون خوبی داشتم و مسافرت هام خیلی زیاد بود که هیچ کدومش رو اینجا ثبت نکردم
تو چند روزی که تهران خلوت بود من هم از خلوتی تهران استفاده کردم و  دوباره رفتم پیش ابجی خوشگله که خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییی بهمون خوش گذشت
مرسی ابجی مهربونم که پذیرامون بودی و اینقدر به من و ابوالفضل خوش گذروندی
امروز هم اگه خدا بخواد میرم ارومیه چون اصلا دوس ندارم از اردبیل برا ابوالفضل چیزی بخرم  تا بحال هم یادم نمیاد لباس رسمی برا ابوالفضل از اینجا چیزی خریده باشم مگه در موارد محدود مثل تولدش یا لباس تو خونه ایمتاسفانه نه جنسشون کیفیت داره و نه مدل همش چیزای دمده شده میفروشن و مردم هم میخرن و از نظر خودشون خیلی قشنگه ازبس چشم هم چشمی دارن لباس بچه شون رو هم عین هم میخرنمثلا یادمه ابوالفضل رو مهد میبردم از من میپرسیدن لباس بچتو از کجا خریدی منم برم بخرم یا از همدیگه میپرسیدن از کجا فلان کفش که اون روز پات بود خریدی برم بخرم و بالفور میرفتن میخریدن
وقتی من میگفتم از اینجا نخریدم کلی دمغ میشدن یا میگفتن اگه دوباره رفتی برا بچه منم بخر یا ادرس بده  خودمون اگه اونطرفی رفتیم بخریم
اه اه اه اینقدررررررررررررررررررررررررررررر بدم میاد از ادم های این مدلی که نگو
حالا طرف یه چیزی تو تنت میبینه خوشش میاد فرق میکنه  ولی نه اینکه همیشه و همشون اینطور باشن جالبه خودشون هم میگن فلان کس منو دید گفت مانتوتو از کجا گرفتی خوشم اومد برم بگیرم اونوقت خود طرف که این مدلیه به چشمش نمیاد و اگه خودش این کار رو انجام بده مسئله ای نیست
بگذریم که هر چقدر در مورد نفهمی اینا بگم کم گفتم و چیزی به جزء حرص دادن خودم نیست
و تا کسی توی این شهر البته بلا نسبت و دور از جمع همتون اینجا زندگی نکنه نمیفهمه من چی میگم
خدا نصیب کسی نکنه و به زودی زود منو از این خرااااااااااااااااااااااب شده ایشالا نجات بده
من دیگه باید برم کم کم وسیله هامو اماده کنم که ساعت یک بریم
همتون رو به خدای بزرگ و مهربون میسپارم مراقب خودتون و خانواده ی عزیزتون باشین