اول براي روشن كردن از پارسال بگم كه رفته بوديم انزلي بماند كه چقدر خوش گذشت ولي اخرش يه جورايي ميخواست از دماغمون بياد پايين كه همسري گفت بي خيال شيم
حالا جريان اون موقع:طبق عادتي كه دارم هميشه وقتي ميخوام از خونه برا چند روز برم بيرون همه جا رو برق ميندازم تا وقتي برگشتم خونه بهم دهن كجي نكنه
پارسال كه انزلي بوديم نگو فيليتر اب يخچال حالا نميدونم به چه دليلي ابش كل خونه رو برداشته بود حالا جريانات اون موقع بماند كه توي مدتي كه مسافرت بوديم همسري و من موبايلمون رو خاموش كرده بوديم و صاحبخونه با چه مكافاتي به ما خبر داد.
اولش خيلي خيلي ناراحت شدم مخصوصا وقتي فهميدم كه اب نشت كرده و رفته خونه ي طبقه پاييني ها. و بد شانسي اونا هم خونه نبودن و بدون اينكه كسي متوجه چيزي بشه يه استخر دو طبقه تو خونه هاي ما راه افتاد شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے اخر سر هم طبقه بالايي كه ديده بود از ديوارخونه ي  ما داره اب ميزنه زنگ زده بود به صاب خونه كه اونم بياد حالا نگو فلكه اب هم تو حياط هستش كه حياط هم در دسترس طبقه پاييني هاو اونا هم كه خب نبودن
يكي از اقوام نزديك شوشو كه همين جا كار ميكردن كليد خونه ي ما رو داشت و مياد و خلاصه ..... فرشها تشريف ميبره قاليشويي
ما هم همون روز ميخواستيم راه بيفتيم كه بعدش شور جان گفت بي خيال حالا كه شده چرا مسافرت رو به خودمون حروم كنيم تا اخر هفته مي مونيمBeach Blanket.بماند كه وقتي ما اومديم و من خونه با اون وضع اسفناك ديدم چقدر شوكه شدم و چقدر اين طبقه پاييني هاي نامرد بيشتر از اونچه كه قاليشويي از شون گرفته بود از ما گرفتن  پول حروم كه خوردن نداره!
ديگه از اون موقع ما شير اب سرد كن يخچال رو بستيم چون به هيچ عنوان از اب اينجا استفاده نميكنيم و تو اين سه سال فقط از اب معدني استفاده كرديم و اينجوري بيخيال يخ هم شديم
اين رو گفتم كه بگم پريروز به شوشو گفتم دو روز مونده از اينجا بريم يخساز رو راه بندازه تا وسيله هايي كه تو فريز دارم خراب نشه
شوررررررر جان هم عنايتي فرمودن و ديروز اين كار رو انجام دادنشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  و من بهش گفتم كه موقع خواب اب يخچال رو قطع كنه ولي امان از اين اقاي فراموشكار
ابوالفضل و پدر خونه طبق معمول زودتر از من به خواب رفتن منم ساعت  يك ونيم بود كه رفتم بخوابم
همچنان كه در خواب ناز بودم ديدم صداي اب مياد اولش فكر كردم دارم خواب ميبينم بعد احساس كردم نه خواب نيستم و با خودم گفتم چقدر امشب صداي تصويه اكواريم زياد شده و تا اومدم چشم ماموببندم يادم افتاد اي دل غافل حتما دوباره يخچال كار دستمون داده
تا پامو گذاشتم تو اشپزخونه ديدم بله و خيلي زود اومدم همسري بيدار كردم بهش گفتم بلند شو يه تكوني خورد و خوابيد دوباره با صدلي بلند گفتم پاشو خونه رو اب برد طفلك نفهميد چه طوري از تخت پريد پايين

ديگه از ساعت ۳ تا ۴ داشتيم اشپزخونه تميز ميكرديم و خدا ميدونه فرش ۹ متري كه انداختم تو اشپزخونه اب هم خورده بود به چه سنگيني شده بود .
اگه فقط ۲ دقيقه دير از خواب بيدار ميشدم دوباره اب مي اومد تو پذيرايي و اين وسيله هايي كه كارتن كردم همه به گند كشيده ميشد
شب موقع خوابيدن دلهره داشتم ۵تا صلوات فرستادم يه كم اروم شدم ولي بازم اضطراب داشتم يه فاتحه برا پدر مادرم خوندم و اروم شدم و خوابيدم فكر كنم دعاي اونا بود كه منو از خواب بيدار كردشکلکـــ های آینـــ ـ ـاز
خدايا ازت ممنونم 
پياده روي چند روز پيش قريونت برررررررررررم خوشتيپ
داره با من ورزش ميكنه

هر از گاهي شوشو جون زحمت ميكشه و از طريق نت چيزي ميخره برام از اينا خيلي خوشم اومد گفتم شما هم ببنيد اگه دوست داشتين گواشواره ماه تولد خودتون رو بخريد